محمد بن على ظهيرى سمرقندى

43

سندباد نامه ( فارسى )

چون باد و چون آب روان در دشت و در وادى دوان * چون آتش و خاك گران ، در كوهسار و در عطن سيّاره در آهنگ او ، حيران ز بس نيرنگ او * در تاختن فرسنگ او از حدّ طايف تا خُتن 1 پادشاه چون هيكل و طلل او بديد ، به چشم او خوش آمد « 1 » و در دل او موقعى بزرگ يافت . مهتر پيلبانان را مثال داد تا او را رياضت دهد و آداب كرّ و فرّ و حركت و سكون و ناورد و جولان و عطفه و حمله در وى آموزد . چنان كه شايستهء جنگ و ميدان و لايق ركوب پادشاهان بود . پيلبان خدمت كرد و به حكم مثال پادشاه ، سه سال پيوسته در رياضت و تعليم او شرايط خدمت و لوازم فرمانبردارى بجاى آورد « 2 » . چون مدت تعليم به انقضا رسيد ، پادشاه فرمود تا مهتر پيلبانان ، آن پيل را بر شاه عرضه دهد تا غايت « 3 » اثر تعليم او بيند . پيل را حاضر كردند « 4 » . چندانكه « 5 » پادشاه بر وى نشست ، پيل چون شير از جاى بجست و چون باد روى به « 6 » صحرا نهاد و مانند نخجير و گراز در نشيب و فراز دويدن گرفت و چون صرصر و نكبا در سبسب و بيدا رفتن ساخت . از مطلع روز تا مقطع شب « 7 » برين صفت مىدويد و شاه بر فراز او چون بچّهء عنقا بر قلال جبال و چون غثا در افواج امواج دريا متحيّر و متفكّر . هرچند خواست تا پيل را وقفتى فرمايد ، در حيّز تيسير نيامد و در مركز امكان نگنجيد و با تواتر سير و تعاقب حركات ، فرود « 8 » آمدن ناممكن و متعذّر شد « 9 » تا نماز شام كه پيل از گرسنگى فتور پذيرفت و به علف محتاج گشت ، روى به عطن معهود و وطن مألوف نهاد و چون به آرامگاه خود رسيد بياراميد . شاه با تغيّرى عظيم و غضبى شديد از بالاى پيل به پست آمد و مثال داد تا پيلبان را به زير پاى پيل اوگنند « 10 » . پيلبان چون اثر سياست و حدّت غضب شاه بديد « 11 » ، دانست كه آتش سخط او

--> ( 1 ) . آتش : درآمد ( 2 ) . آتش : قيام نمود ( 3 ) . آتش : فرمود تا پيل بر وى عرضه دهد و پادشاه بر وى نشيند و غايت ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : « پيل را حاضر كردند » ندارد ( 5 ) . ازمير : « چندانكه » ندارد ( 6 ) . آتش : در ( 7 ) . ازمير : شام ( 8 ) . ازمير : فرو ( 9 ) . ازمير : « شد » ندارد ( 10 ) . ازمير : « و مثال . . . اوگنند » ندارد ( 11 ) . آتش : مشاهده كرد